امیر سرتیپ دوم داود نشاط افشاری

من سه سال از صیاد بزرگ‌تر بودم ولی طوری به صیاد وابسته بودم که انگار پدرم است. به خاطر این که همیشه هوایمان را داشت، مثل یک پدر. یک پدر چه طوری هوای بچه‌هایش را دارد و مراقب‌شان است! چه طور به تربیت‌شان دقت می‌کند و ریز کارهای بچه‌هایش برایش مهم است! صیاد هم با افراد زیردستش همین‌طور بود. ما را به حال خودمان رها نمی‌کرد. به اخلاق و رفتارمان توجه داشت. طوری حواسش به ما بود که گاهی می-ماندم، چه طور این همه آدمی را که زیردستش کار می‌کنند، یادش می‌ماند. خیلی خوشم می‌آمد از این رفتارش که فراموش‌مان ن...
بیشتر

امیر سرتیپ سیدحسام هاشمی

اولین بار، فقط چند دقیقه دیدمش، توی پادگان اقدسیه، قرار بود بچه‌هایی که تازه از دانشکده‌ی افسری فارغ‌التحصیل شده بودند، بیایند آن جا. ما آن موقع دانشجوهای دوره مقدماتی دانشکده بودیم (تازه وارد دانشکده افسری شده بودیم). ما را آورده بودند استقبال آنها. در دو ردیف ایستاده بودیم، مثل یک کوچه، قرار بود بیایند در یک ردیف از بین ما بگذرند و از ما سان ببینند. به ترتیب رتبه‌شان رد می‌شدند. ما همه‌ی حواس‌مان به این بود که ببینیم نفر اول کی است. یعنی کسی که توی دوره‌ی رنجر و چتربازی بیشترین امتیاز را آورد...
بیشتر